بهنام زارع
گزارش: بهنام زارع
نشریه «فارن افرز»، ارگان شورای روابط خارجی آمریکا، در تحلیلی جامع به قلم «لارنس دی. فریدمن» (استاد مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن)، به ارزیابی ابعاد استراتژیک، نظامی و اقتصادی درگیریهای اخیر میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران پرداخته است.
این گزارش بلند که در فرست فرومهای تحلیلی غرب بازتاب گستردهای داشته، با نگاهی واقعبینانه و مبتنی بر دادههای پنتاگون، اعترافی صریح و سنگین به شکست دکترین نظامی واشنگتن موسوم به «عملیات خشم حماسی» است. فریدمن در این مقاله تبیین میکند که چگونه کاخ سفید با فرار از تله «جنگهای ابدی»، به درون یک «بنبست مطلق و خودساخته» سقوط کرده و اکنون هیچ راهی جز تن دادن به مذاکره با شرایط تهران برای خروج آبرومندانه از این بحران ندارد.
۱. تله جدید کاخ سفید؛ فرار از باتلاق و سقوط در بنبست
نویسنده فارن افرز گزارش خود را با نقد رفتارهای متناقض دونالد ترامپ آغاز میکند. ترامپ که سالها اسلاف خود را به خاطر راه انداختن «جنگهای ابدی» در خاورمیانه شماتت میکرد، اکنون خود درگیر منازعهای با ایران شده است که به تعبیر فریدمن، «دلایل بسیار خوبی برای پشیمانی از آن دارد.»
اگرچه ترامپ در روزهای اخیر مدعی شده بود که توافق برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و به یک یادداشت تفاهم نزدیک است، اما اقدامات نسنجیده نظامی آمریکا در ۲۵ مه و هدف قرار دادن نقاطی در جنوب ایران، عملاً آتشبس ظاهری و مذاکرات را در هالهای از ابهام و تردید فرو برد؛ چرا که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بلافاصله وعده تلافی داد.
فریدمن اشاره میکند که در جلسات استماع کنگره آمریکا، نمایندگان دموکرات نظیر «جان گارامندی» این جنگ دو ماهه را یک «باتلاق و فاجعه سیاسی و اقتصادی در هر سطح» خواندهاند. اگرچه پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، با لفاظی و متهم کردن منتقدان به شکستطلبی سعی در کتمان واقعیت دارد، اما حقیقت صحنه نشان میدهد که واشنگتن در یک بنبست کامل گیر افتاده است.
۲. ریشههای شکست؛ «مغالطه جنگ کوتاه» و توهم هوش مصنوعی
یکی از کلیدیترین بخشهای تحلیل فارن افرز، تبیین مفهوم «مغالطه جنگ کوتاه» است. فریدمن تشریح میکند که ابرقدرتها همواره دچار این توهم هستند که برتری تکنولوژیک و نظامیشان، دشمن را در همان ضربه اول منکوب و تسلیم خواهد کرد.
در نبرد اخیر، ایالات متحده به دلیل ترس از اعزام نیروی زمینی (برای پرهیز از تکرار فجایع عراق و افغانستان)، استراتژی خود را بر پایه سه رکن استوار کرد:
• حملات موشکی دورایستا
• قدرت نیروی هوایی
• سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته و تقویتشده با هوش مصنوعی
اما فریدمن تاکید میکند که این نوع جنگیدن، تنها ابزار «اجبار و فشار» است و قدرت تصرف و دیکته کردن شروط را ندارد. پنتاگون تصور میکرد هوش مصنوعی با افزایش سرعت تصمیمگیری و ضربات همزمان، ایران را فوراً به زانو درمیآورد. اما همانطور که روسیه در اوکراین متوجه شد، درگیری با کشورهای بزرگ به این سادگی پایان نمیپذیرد. واشنگتن با تمرکز بیش از حد بر قدرت ابزارهای مدرن خود، نگاه استراتژیک به نحوه پایان دادن به جنگ و تحقق اهداف سیاسی را به طور کامل از دست داد.
۳. کارنامه سنگین تخریب در برابر ناکامی مطلق استراتژیک
فارن افرز برای اثبات ادعای خود به آمارهای رسمی ارائه شده توسط «دن کین»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اشاره میکند.
اما فریدمن صراحتاً مینویسد: «پیت هگست بهگونهای از این کاتالوگِ تخریب صحبت میکند که گویی یک پیروزی است. شاید این یک موفقیت تاکتیکی در بازدارندگی نظامی باشد، اما از نظر استراتژیک و سیاسی یک شکست کامل است؛ چرا که اهداف اصلی دولت ترامپ—یعنی تغییر رژیم و ریشهکن کردن برنامه هستهای ایران—به هیچ وجه محقق نشده است.»
۴. استراتژی پایداری تهران و خنثیسازی توطئههای دشمن
نویسنده با تقدیر از آمادگی دفاعی نظام جمهوری اسلامی ایران، تشریح میکند که تهران کاملاً برای هجوم مشترک آمریکا و اسرائیل آماده بود. با وجود شوک اولیه ناشی از حملات ترور علیه برخی رهبران، رژیم ایران بلافاصله طرحهای جانشینی خود را فعال کرد. اقدامات هوشمندانه داخلی از جمله مدیریت فضا و اینترنت، مانع از بروز هرگونه شورش خیابانی یا ناامنی داخلی شد که واشنگتن به آن امید بسته بود.
از سوی دیگر، فرماندهان نظامی ایران با شلیک به سمت مواضع اسرائیل، متحدان منطقهای آمریکا در خلیج فارس و ناامن کردن مسیرهای ناوبری، استراتژی متقابل خود را به کرسی نشاندند. فریدمن اعتراف میکند:
«ایران ممکن است به اندازه آمریکا و اسرائیل هدف نابود نکرده باشد، اما از نظر هدف سیاسی، استراتژی تهران کاملاً موفق بود. حکومت به کار خود ادامه داد، شلیک موشکها متوقف نشد و یک بحران اقتصادی بینالمللی شکل گرفت. پاسخ ایران برای کسب یک “تساوی نظامی” در برابر دو دشمن قدرتمندتر کافی بود.»
۵. تنگه هرمز؛ اهرم فشار ایران و بحران اقتصادی غرب
یکی از زمینگیرکنندهترین ضرباتی که در این نبرد به بدنه استکبار وارد آمد، وضعیت تنگه هرمز است. فارین افرز اذعان دارد که این شاهراه حیاتی انرژی جهان اکنون به طور دوفاکتو (در عمل) بسته است. اگرچه آمریکا تلاش دارد با محاصره متقابل بنادر ایران توازن ایجاد کند، اما نتیجه این تقابل، تحمیل تورم شدید و فشار سنگین بر اقتصاد جهانی و بهویژه افکار عمومی داخل آمریکا بوده است.
ترامپ پیش از این مدعی بود حملات ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را «محو» کرده است، اما امروز ادعا میکند این دردهای اقتصادی بهایی است که باید برای متوقف کردن هستهای شدن ایران پرداخت! فریدمن این ادعا را به چالش کشیده و مینویسد ترامپ اکنون در موقعیتی به مراتب بدتر از زمان پیش از جنگ قرار دارد؛ یعنی زمانی که گفتگوهای جدی درباره محدودیت غنیسازی ایران در جریان بود.
۶. موازنه تابآوری؛ چرا آمریکا مجبور به پذیرش شروط ایران است؟
تحلیلگر فارن افرز با نگاهی واقعبینانه به وضعیت داخلی دو کشور میپردازد. او اشاره میکند که اگرچه ایران به دلیل تحریمها و فشارهای جنگ با مشکلات اقتصادی مواجه است، اما فاکتور تعیینکننده در این بنبست، «ماهیت جنگ» برای دو طرف است.
برای جمهوری اسلامی ایران، این نبرد یک موضوع «موجودیتی» است و به همین دلیل آماده پرداخت هزینههای آن است. اما برای مردم و حاکمیت آمریکا، این جنگ یک اولویت حیاتی محسوب نمیشود. ترامپ به شدت تحت فشار تورم ناشی از انسداد تنگه هرمز است و برای توجیه این جنگ در برابر افکار عمومی، فوراً به یک امتیاز یا دستاورد ملموس نیاز دارد. اما تهران با درک این نقطه ضعف، حاضر به دادن هیچگونه امتیاز رایگانی نیست.
در نتیجه، موازنه نهایی را نه تسلیحات پیشرفته آمریکایی، بلکه «میزان مقاومت در برابر درد اقتصادی» تعیین میکند؛ محاسبهای که عاقبت خوشی برای کاخ سفید ندارد.
نتیجهگیری؛ درسهای یک بنبست تاریخی
لارنس فریدمن در انتهای گزارش خود تاکید میکند که نبرد با ایران شاید به دلیل عدم حضور نیروی زمینی آمریکا به یک جنگ ابدی سنتی تبدیل نشود، اما قطعاً یک «راه کور و بنبست نامطلوب» است. واشنگتن با تکیه بر توهمات تکنولوژیک وارد مسیری شد کهfallback (گزینههای جایگزین) آن بسیار هزینهبر است.
اکنون ایالات متحده در وضعیتی قرار گرفته که نمیتواند شروط خود را دیکته کند و تنها راه نجات آن، نشستن پای میز مذاکره و تن دادن به سازشهای دشوار و پذیرش شروط طرف ایرانی است.
فریدمن مقاله خود را با دو سوال بنیادین پایان میدهد که مایه عبرت تمام رهبران غربی است:
«هرگاه فرماندهان نظامی به رهبران خود طرحی برای یک پیروزی سریع، آسان و مبتنی بر تکنولوژی ارائه میدهند، رهبران باید اول از آنها بپرسند: “چطور اینقدر مطمئنی؟” و دوم اینکه: “اگر اشتباه کرده باشی، چه بلایی سرمان میآید؟”» سوالاتی که ترامپ هرگز قبل از آغاز عملیات خشم حماسی از جنرالهای خود نپرسید.
منبع خبر : کیوسک خبر
https://www.kioskekhabar.ir/?p=312289












