رضا صالحی ـ روزنامهنگار
تاریخ، بار دیگر در نقطهای ایستاده است که شکوهِ ایمان در برابرِ محاسباتِ مادی قد علم میکند. آن روز که کلنگِ رسولِ خدا (ص) در میانهٔ محاصره و در عمقِ خندق به سنگ خورد و جرقههایش چشماندازِ فتحِ ایران و روم را در افقِ نگاهِ مومنان ترسیم کرد، بزدلان و تردیدکنندگان، وعدهٔ صادق را به استهزا گرفتند؛ اما حقیقتِ تاریخ نه در جیبِ مترفین، که در سرانگشتانِ مجاهدانی بود که فراتر از حصارِ مدینه را میدیدند.
امروز نیز، در متنِ یک «جنگِ تحمیلیِ سوم» که با تمامِ ابزارهای رسانهای و نظامیِ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه این جغرافیا به راه افتاده، همان منطقِ علوی و نبوی در کلامِ رهبرِ شهید و حکیمِ انقلاب تجلی یافته است. آنجا که فرمودند دشمن خیال میکند ایران ضعیف شده، اما آینده نشان خواهد داد که چه کسی در سراشیبیِ سقوط است، نوید «احساس پیروزی ملت در آینده نزدیک» و «قله های پیشرفت» در واقع همان طنینِ تیشهٔ پیامبر در خندقِ مدینه بود که از دلِ سختیها، قلههای پیروزی را نوید میداد.
ما اکنون در لحظهٔ تاریخیِ شگرفی ایستادهایم؛ لحظهای که نه ادعای ما، بلکه اعترافِ تئوریسینهای برجستهٔ غربی همچون «رابرت پیپ» و دیگر استراتژیستهای نظامی، پرده از ظهور یک «قطب چهارم» در هندسهٔ قدرت جهانی برمیدارد. ایران امروز نه یک بازیگرِ حاشیهای، بلکه قدرتی است که با تکیه بر اهرمهای منحصربهفردِ ژئوپلیتیکی، موشکی و اقتصادی، نظمِ تکقطبیِ جهان را به چالش کشیده است. اما آنچه ایران را از مثلثِ آمریکا، چین و روسیه متمایز میکند، نه فقط زرادخانهها، بلکه «قدرتِ اندیشه» و «اتکای به مردم» است. اگر چین در پیِ انباشتِ سرمایه است و روسیه در سودای بازگشتِ سرزمینی، ایران تنها قدرتی است که با ارائهٔ یک «الگوی تمدنیِ نو»، قلبها را جذب کرده و در متنِ یک جنگِ تمدنی، حرفی نو برای بشریت دارد.
هژمونیِ آمریکا که از پساجنگ جهانی اول همچون غولی بر مقدراتِ جهان سایه افکنده بود، اکنون به تعبیرِ «استیون والت»، به یک «هژمون غارتگر» بدل شده که در حالِ دستوپازدن در باتلاقِ سقوطِ بیبازگشت است. تهدیدهای توخالی و حملاتِ کور نه نشان از قدرت، که گواهی بر زوالِ ساختاریِ قدرتی است که دیگر نمیتواند قطبِ بلامنازع باشد. در این میانه، ایران با عبور از گردنههای سخت، خود را به عنوان قطبِ اثرگذاری تثبیت کرده که میتواند بدونِ نیاز به ابزارهای مرسومِ استعماری، نبضِ نظم نوین جهان را در دست بگیرد.
پیامِ حکیمانهٔ رهبری در روز خلیج فارس، نقطهٔ عطفِ این حرکتِ تمدنی بود. ایشان خلیج فارس را نه فقط یک پهنهٔ آبی، بلکه بستری برای «نظم جدید» و اعمالِ مدیریتی دانستند که بساطِ سوءاستفادهٔ بیگانگان را از این منطقه برخواهد چید. این «ایرانِ قوی» که امروز در آستانهٔ قلههای پیشرفت ایستاده، محصولِ زنجیرهای از ظفرهایی است که در سایهٔ مقاومت و تدبیر به دست آمده است. افقِ پیشِ رو، منطقهای بدونِ حضورِ انگلوارِ آمریکا و سرشار از آسایش و رفاه برای ملتهای آن است؛ منطقهای که نبضِ جهان را در دست دارد و ایران، به عنوان قدرتِ چهارم، معمارِ اصلیِ این نظمِ نوین خواهد بود. ما نه در پایانِ راه، که در طلیعهٔ صبحی هستیم که در آن، شکوهِ ایمان، قلههای پیشرفت را یکی پس از دیگری فتح خواهد کرد.
رازِ پیشیگرفتنِ این قدرتِ نوظهور از سه قطبِ دیگر، در تهیبودنِ رقیبان از «جوهرِ معنا» نهفته است. هژمونیِ آمریکا که دههها بر مقدراتِ عالم چنبره زده بود، اکنون به اعترافِ تئوریسینهای خود در «فارن افرز»، «فارن پالیسی» و دیگر نشریات و اندیشکده های غربی در مسیرِ سقوطی بیبازگشت قرار دارد؛ تقلاهای امروزِ واشنگتن، از تهدیدِ متحدانِ اروپایی تا عربدهکشی علیه یمن و ایران، تنها دستوپازدنهای غریقی است که فرجامِ محتومِ خود را حس کرده است. در این میانه، چین اگرچه بر طبلِ اقتصاد میکوبد، اما در ساحتِ مبانی و اندیشه، فرسنگها از عمقِ تمدنیِ ما عقب مانده و روسیه نیز با تمامِ ریشههایش، در برابرِ غنای اندیشهٔ الهی، اسلامی و کهنِ ایرانی حرفی برای گفتن ندارد.
حتی اروپا که امروز به فکرِ استقلال از آمریکا افتاده، حکایتِ «نوشداروی پس از مرگِ سهراب» است؛ چراکه جز بازتولیدِ نسخههای فرسودهٔ همان نظمِ فروپاشیدهٔ غربی، طرحی نو برای جهانِ فردا ندارد. اما ایران، با تکیه بر آرمانِ «تمدن نوین اسلامی» و خلقِ ساختارهای بیبدیلی چون «جبههٔ مقاومت»، نشان داد که قدرتِ واقعی نه در انباشتِ آهن، که در «محوریتِ تحولآفرینِ اندیشه» است. این قدرتِ چهارم، بهدلیلِ برخورداری از نرمافزارِ فکریِ نوآور و بهروز، نه یک رقیب در کنارِ دیگران، بلکه پیشگامِ نظمی است که بهزودیِ زود، از تمامِ مدعیانِ مادی پیشی گرفته و بر بلندایِ قلهٔ تمدنِ بشری خواهد ایستاد.
https://www.kioskekhabar.ir/?p=309350












