طاهره نطقی طاهری
در روزهای اخیر، تغییر لحن و راهبرد دشمنان خارجی از ادعاهای فریبنده در حمایت از مردم ایران به طرح موضوعات فرامرادی و تعرض به تمامیت ارضی کشور، به وضوح نشان از آشکار شدن ماهیت واقعی آنان دارد. این چرخش آشکار، حاصل ناکامی در تحقق اهداف پنهان و شکست در محاسبات مقطعی است. آنچه امروز در عرصه سیاسی و میدانی شاهد آن هستیم، صحنهگردانی از سوی جبههای است که با انبوهی از تناقضهای راهبردی و رفتارهای غیرقابل پیشبینی، خود را در معرض بیاعتباری روزافزون قرار داده است.
دشمنان که در طول ماههای گذشته با تکیه بر جنگ ترکیبی و ابزارهای روانی، به دنبال تغییر معادلات بودند، اکنون از سر استیصال و درماندگی راهبردی، روی به حملات به زیرساختهای حیاتی کشور آوردهاند. این رفتار که مصداق بارز نقض همه اصول و قواعد بینالمللی است، نه تنها چهره واقعی مدعیان حقوق بشر را افشا میکند، بلکه نشاندهنده سقف محدود توانمندیهای عملیاتی آنان در برابر ایستادگی و انسجام ملی ایران است.
تجربه تاریخی نشان داده که اتخاذ چنین رفتارهای خشونتآمیزی، از ضعف و بنبست در میدان سرچشمه میگیرد. زمانی که دشمن از دستیابی به اهداف خود از طریق جنگ و فشار اقتصادی ناامید میشود، به ابزارهای خشن و غیرانسانی متوسل میگردد. این شیوه، در دورههای مختلف و از جمله در زمان مذاکرات پیشین نیز تکرار شده و نشان از عدم پایبندی آنان به هیچ تعهد اخلاقی و حقوقی دارد.
در مقابل، رویکرد جمهوری اسلامی مبتنی بر اصل «مقابله به مثل» و دفاع از امنیت ملی، با هوشمندی و قاطعیت دنبال میشود. امروز، پاسخ به هرگونه تعرض به زیرساختها و منافع ملی، محدود به مرزهای جغرافیایی نبوده و هرگونه همکاری با طرف متجاوز، اهداف مشروعی را برای مقابله ایجاد میکند. این استراتژی دفاعی، نه از سر ماجراجویی، که مبتنی بر تجربه تلخ حملات مستقیم به مراکز علمی، مسکونی و به شهادت رساندن غیرنظامیان و فرماندهان عالیرتبه در ماههای اخیر اتخاذ شده است.
نکته قابل تأمل در تحولات جاری، تغییر عمیق در محاسبات امنیتی منطقه است. کشورهایی که زمانی امنیت خود را در سایه حضور فرامنطقهای تعریف میکردند، امروز با چشم خود میبینند که چگونه آن نیروها به بزرگترین منشأ ناامنی و بیثباتی برای آنان تبدیل شدهاند. بیاعتباری سازمانهای بینالمللی در برابر جنایات آشکار و ناتوانی سازوکارهای ادعایی حقوقی در مهار وحشیگری، از دیگر وجوه افول نظم موسوم به غربی است که به وضوح قابل مشاهده است.
واقعیت میدانی گویای آن است که معادلات قدرت در منطقه به طور بنیادین دگرگون شده است. از تسلط بر آبراههای راهبردی گرفته تا شکلگیری هماهنگیهای عملیاتی در محور مقاومت، همه نشان از تغییر موازنه به نفع محور حق و حقیقت دارد. انصارالله در یمن و دیگر جبهههای مقاومت، بخشی از یک زنجیره منسجم هستند که اجازه نمیدهند هیچ تهدیدی بدون پاسخ بماند.
در این میان، نقش مردم در صحنه دفاع از میهن، نقشی بیبدیل و ماندگار است. حضور پرشور و فزاینده شهروندان در عرصههای مختلف، به ویژه در مناطق گوناگون کشور، نشان میدهد که گفتمان مقاومت از پشتوانه مردمی عمیقی برخوردار است. این سرمایه اجتماعی بزرگ، که فراتر از مناسبات سیاسی مقطعی عمل میکند، ضامن اصلی تداوم مسیر و دستیابی به پیروزی نهایی است.
آنچه امروز به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار مطرح است، آن است که دشمنان با وجود ادعاهای جنجالی و هزینههای هنگفت، در رسیدن به اهداف براندازانه خود ناکام ماندهاند. فضای داخلی کشور با هوشیاری و وحدت، راه هرگونه نفوذ و فتنهانگیزی را بسته است. فریبخوردگان این جریان نیز امروز با چشمانی باز میبینند که آنان که ادعای حمایت از مردم داشتند، چگونه بیرحمانه مدارس و مناطق مسکونی را هدف قرار میدهند.
پیروزی در این نبرد که نمودهای آن هماکنون در میدان آشکار است، صرفاً یک گزینه نیست، بلکه سرنوشتی قطعی و محتوم است. دشمن که از درون تحلیل رفته و با شکستهای متوالی مواجه شده، اکنون از طریق واسطهها درخواست آتشبس دارد، اما این بار، نقشه راه متفاوت است؛ تثبیت بازدارندگی پایدار و تحمیل هزینهای چنان سنگین که جسارت هرگونه تعرض در آینده را برای همیشه از بین ببرد.
این رویکرد، به معنای پایان دادن به دورهای از تهدیدات مستمر و ایجاد ثباتی واقعی و مبتنی بر قدرت است. کشوری که بتواند با تکیه بر توان داخلی، همبستگی ملی و هماهنگی با جبهههای مقاومت، معمای امنیت خود را یکبار برای همیشه حل کند، نه تنها سایه جنگ را از سرزمین خود خواهد زدود، بلکه الگویی برای کشورهای مستقل و آزادیخواه جهان در تأمین امنیت پایدار خواهد شد.
منبع خبر : کیوسک خبر
https://www.kioskekhabar.ir/?p=306742












