جنگها و درگیریهای نظامی، اگرچه ماهیتی کوتاهمدت دارند، اما پیامدهای اجتماعی عمیق و پایداری بر آیندهسازان یک کشور بر جای میگذارند؛ بهگونهای که کارشناسان مسائل اجتماعی بر ضرورت طراحی و اجرای برنامه ملی «مدارس امن و خانواده تابآور» به عنوان راهکاری عملی برای کاهش آسیبهای روانی و آموزشی وارده بر کودکان تأکید میکنند.
به گزارش کیوسک خبر، تحولات ناگهانی امنیتی و نظامی، افزون بر تبعات سیاسی و امنیتی، تأثیرات مخربی بر ساختارهای اجتماعی و بهطور خاص بر گروههای آسیبپذیر از جمله کودکان دارد. بررسیهای کارشناسی نشان میدهد که قطع یا اختلال در فرآیند آموزش، یکی از نخستین و مهمترین پیامدهای اجتماعی این بحرانها به شمار میرود. تعطیلی مدارس، کاهش کیفیت آموزش، جابهجایی اجباری خانوادهها و غیبت معلمان، زنجیرهای از پیامدها مانند افت تحصیلی، ترک تحصیل و کاهش مهارتهای پایهای را به دنبال دارد که در بلندمدت به کاهش سرمایه انسانی نسل آینده و افزایش نرخ ترک تحصیل در دورههای بحرانی منجر میشود.
یکی دیگر از پیامدهای پنهان اما عمیق این رویدادها، شکلگیری «فرهنگ اضطراب» در میان کودکان است. تجربه مستقیم خشونت یا قرار گرفتن مکرر در معرض اخبار و تصاویر نگرانکننده، احساس ناامنی مزمنی را در آنان ایجاد میکند. این وضعیت میتواند به مرور زمان به کاهش اعتماد اجتماعی، بدبینی نسبت به نهادهای عمومی و تضعیف مشارکت مدنی در آینده منجر شده و سرمایه اجتماعی جامعه را فرسایش دهد.
کارشناسان همچنین به پدیده «آسیب روانی میاننسلی» اشاره میکنند؛ به این معنا که اختلالات روانی ناشی از بحران در کودکان (همچون اضطراب، افسردگی و اختلال پس از سانحه) بر رفتار والدین و روابط خانوادگی تأثیر منفی میگذارد و این چرخه معیوب میتواند مشکلات روانی و اجتماعی را به نسل بعد منتقل کند. در سطح کلان نیز، کاهش سطح تحصیلات و افزایش نیازهای بهداشتی و روانی، فشار مضاعفی بر خدمات عمومی وارد کرده و هزینههای دولت را افزایش میدهد و از سوی دیگر، شکافهای نابرابری را در مناطق آسیبدیده عمیقتر میکند.
تحلیلهای حقوقی و اجتماعی نشان میدهد که حتی درگیریهای کوتاهمدت نیز میتواند «شوکی» موقتی ایجاد کند که در صورت فقدان مداخلات بازتوانی روانی-اجتماعی، این شوک به باری ساختاری و بلندمدت برای جامعه تبدیل خواهد شد. اگرچه اسناد بینالمللی مانند کنوانسیون حقوق کودک بر لزوم «بازیابی جسمی و روانی و بازتوانی اجتماعی» کودکان تأکید دارند و سازمانهای بینالمللی راهنماهای عملی متعددی در این زمینه منتشر کردهاند، اما در عمل، میان این الزامات قانونی و تخصیص منابع، شکاف عمیقی وجود دارد. کمبود بودجه، نبود نیروی انسانی متخصص، فقدان سیستمهای یکپارچه ملی برای ادغام خدمات سلامت روان در نظام آموزش و بهداشت، و چالشهای دسترسی به مناطق بحرانی، از موانع اصلی اجرای این تعهدات است. گزارشهای میدانی نیز گویای آن است که نیازهای روانی-اجتماعی کودکان در مقایسه با نیازهای پزشکی و غذایی، اغلب کمتر دیده شده و با کمتوجهی در تخصیص بودجه مواجه میشود.
در این میان، خانواده و مدرسه به عنوان دو نهاد کلیدی برای مدیریت اثرات روانی بحران بر کودکان شناخته میشوند. والدینی که بتوانند ثبات عاطفی، پیشبینیپذیری و مراقبت مستمر را برای فرزندان خود فراهم کنند، قویترین سد دفاعی در برابر گسترش آسیبهای روانی درازمدت هستند. مطالعات تأکید میکنند که سلامت روان والدین رابطه مستقیمی با سلامت روان کودکان دارد. بر همین اساس، دولتها وظیفه دارند با ارائه خدمات مشاورهای، برنامههای حمایتی اقتصادی و دورههای مهارتآموزی فرزندپروری از والدین پشتیبانی کنند.
مدارس نیز باید سریعاً به «فضاهای محافظ» تبدیل شوند. بازگشت به روال عادی زندگی از طریق آموزش، به تثبیت حس ایمنی در کودکان و بازیابی روابط اجتماعی آنان کمک شایانی میکند. از این رو، طراحی و اجرای برنامههای آموزشی ویژه شرایط بحران برای والدین و معلمان ضروری است. والدین نیازمند یادگیری مهارتهای آرامسازی، شناسایی علائم استرس و افسردگی و روشهای پاسخگویی حمایتی هستند. معلمان و کارکنان مدارس نیز باید بتوانند نشانههای روانی را در دانشآموزان شناسایی کنند، کلاسهای ایمن ایجاد نمایند و مسیرهای ارجاع به خدمات سلامت روان را بشناسند. فعالیتهایی مانند پرورش همسالان حمایتگر، بازی درمانی، مشاورههای گروهی و فردی در مدرسه، از جمله مداخلاتی هستند که اثربخشی آنها در کاهش نشانههای روانی و بهبود عملکرد تحصیلی در پژوهشهای معتبر به اثبات رسیده است.
https://www.kioskekhabar.ir/?p=305751












