×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

فاطمه رحیمزاده

فاطمه رحیمزاده ـ خبرنگار

در میان آتش و خون کربلا، آنجا که شمشیرها بر پیکرهای بی‌سر فرود می‌آمد و فریادهای تشنه‌لبان در گلو خفه می‌شد، قامتی از جنس استوارترین کوه‌ها، پرچم رسالت را برافراشته نگاه داشت. حضرت زینب (س) با نگاهی که عمق تاریخ را می‌درید، ثابت کرد که پیام عاشورا نه با شهادت که با اسارت جاودانه می‌شود. کاروانی که در قیامت کربلا، پرچم‌دارش سیدالشهداء (ع) و ستون استوارش زینب کبری (س) بود، نشان داد که شکست ظاهری در میدان نبرد، هرگز به معنای پایان راه نیست؛ بلکه آغازگر حماسه‌ای بی‌نظیر در دل اسارت است.

حادثه کربلا، سرزمینی بی‌آب و علف و دشت سوزان نیست؛ بلکه صحنه‌ای است که فرشتگان آسمان را به حیرت و لرزه درآورد. در این میدان بی‌کران، آنچه حماسه را از ماتم جدا می‌سازد، صبری است که در سیمای زینب (س) تجلی یافت. ایشان که در دامان امیرالمؤمنین (ع) پرورش یافته و از مادری چون فاطمه زهرا (س) صبری کوه‌کوه به ارث برده بود، می‌دانست که این سفر پرخطر چه طوفانی به پا خواهد کرد. با این حال، هرگز لحظه‌ای درنگ نکردند؛ چراکه عشق به برادر و حفظ دین جدّشان، تمام هستی آن بانوی بزرگ را در بر گرفته بود.

دنیا در آن روزگار، غرق در جهالت بود. مردم کوفه با نامه‌های خود امام را دعوت کردند و سپس با سکوت مرگبارشان او را تنها گذاشتند. اما زینب (س)، از همان ابتدا، پایان تلخ این سفر را در چهره کوفیان می‌خواند. برای ایشان، آنچه اهمیت داشت، انجام تکلیف بود؛ نه نتیجه ظاهری جنگ. این رمز عظمتی بود که در دشت کربلا و پس از آن، در مجالس ابن‌زیاد و یزید، خود را در قالب خطبه‌هایی آتشین و کوبنده نمایان ساخت.

شب عاشورا، هنگامی که نیزه‌ها در افق می‌درخشیدند، حضرت زینب (س) در خیمه‌ای که بادهای سرد صحرا می‌لرزاندند، به کودکان و زنان اهل‌بیت (ع) آرامش می‌بخشیدند. ایشان با قلبی مملو از ایمان، شهادت را هدیه‌ای الهی می‌دیدند و صبحگاه که خون بر چهره آفتاب می‌درخشید، با چشمانی تر اما قلبی استوار، نظاره‌گر صحنه‌هایی بودند که فرشتگان را به حیرت وامی‌داشت. در آن میان، وقتی تشنگی و تیر، حضرت ابوالفضل (ع) را بر خاک افکند، زینب (س) فریادی از درون کشید که دل آسمان را شکافت؛ اما بی‌درنگ خود را مهار کرد و به سوی خیمه‌ها دوید تا مبادا کودکان از شنیدن این ناله، پریشان شوند. ایشان با نوازش سرهای یتیمان و سخن از ساقی کوثر، غبار غم را از چهره آن فرشتگان کوچک می‌زدودند.

اما شگفتی بزرگ، در روز بعد از شهادت رخ داد. زمانی که آتش به خیمه‌ها زدند و بانوان و کودکان در میان دود و آتش سراسیمه می‌دویدند، حضرت زینب (س) مادرانه آنان را گرد آورد و در میان طوفان آتش، هیبت و صلابت خود را حفظ کرد. با تدبیر ایشان، حتی در میان آتش‌سوزی و غارت خیمه‌ها، هیچ بانویی بی‌حجاب نماند و هیچ کودکی گم نشد.

کاروان اسرا را با طناب و زنجیر بر شترهای بی‌جهاز سوار کردند. در میان راه، مردمی که از کنار کاروان عبور می‌کردند، با سنگ و کلام زشت، اسرا را آزار می‌دادند. اما حضرت زینب (س) با چهره‌ای مصمم، فریاد زد: «آیا محمد (ص) برای این امت، خون جگر خورد که امروز چنین با خاندانش رفتار می‌شود؟» این فریاد، وجدان‌های بیدار را به لرزه درآورد و بسیاری از مردم، شرمسار و گریان، از تماشای این صحنه روی برتافتند.

ورود به کوفه، تلخ‌ترین خاطره‌ها را برای ایشان زنده کرد. در مجلس ابن‌زیاد، هنگامی که آن ملعون گفت: «خدا را ببین که با خاندانت چه کرد!»، حضرت زینب (س) چنان با صلابت پاسخ داد که لرزه بر اندام حاضران افتاد: «جز زیبایی در قضای الهی ندیدم… تو ای دشمن خدا، گمان مبر با این فخر فروشی پیروز شده‌ای؛ روزی خواهد آمد که عدل الهی، تو را در همین مجلس به خاک مذلت خواهد کشید.» این سخن، چنان ابن‌زیاد را خشمگین کرد که قصد کشتن ایشان را داشت؛ اما عظمت کلامش، او را به عقب نشاند.

در شام، در کاخ زرین یزید، جایی که چراغ‌های شراب و عیش و نوش، صحنه را برای تمسخر آماده کرده بود، زینب (س) با شکوهی عرشی وارد شد. در اوج مجلس، یزید دستور داد تا سر مطهر سیدالشهداء (ع) را نزدش آورند. در این هنگام، حضرت زینب (س) چنان برآشفت که تمام درباریان از جا پریدند. ایشان در حالی که زنجیرها بر دستان نحیفش آزار می‌داد، لب به سخن گشود و خطبه‌ای ایراد کرد که در تاریخ بی‌نظیر است: «ای یزید! آیا گمان کردی که با کشتن حسین (ع)، دین خدا را نابود کرده‌ای؟ به خدا سوگند که نام و یاد حسین، تا ابد در تاریخ باقی خواهد ماند و تو و امثال تو، در زیر خاکستر ننگ ابدی مدفون خواهید شد.» جام شراب از دست یزید افتاد و صورتش از خشم سرخ شد، اما حیرت و هیبت این بانوی اسیر، مجال پاسخگویی به او نداد.

در نهایت، یزید که تاب شنیدن این سخنان کوبنده را نداشت، اسرا را به خرابه‌ای بیرون شهر فرستاد. اما حضرت زینب (س) حتی در آن خرابه تاریک، شمع جمع بود و با نور ایمانشان، تاریکی اسارت را به روشنایی امید تبدیل می‌کرد. ایشان به زنان و کودکان، درس صبر می‌داد و از فردای روشنی سخن می‌گفت که با خون حسین (ع) روشن خواهد شد.

پس از مدتی، وقتی یزید مجبور به آزادی اسرا شد، حضرت زینب (س) با عزتی وصف‌ناپذیر، کاروان را به مدینه هدایت کرد. ورود ایشان به مدینه، ورود یک قهرمان بود؛ قهرمانی که نه با شمشیر، که با کلام و صبر خود، بر دشمن پیروز شده بود. ایشان در مدینه، با برپایی مجالس عزاداری و روایت حقیقت عاشورا، رسالت نهایی خود را به انجام رساندند.

حضرت زینب (س) با تمام وجود ثابت کردند که اسارت، هرگز به معنای شکست نیست و زنجیرها، هرگز نمی‌توانند صدای رسای حقیقت را خاموش کنند. ایشان با فریادهای آتشین خود در کوفه و شام و صبر عظیم خود در دشت کربلا، نه تنها از جان و ناموس اهل‌بیت (ع) محافظت کردند، بلکه خون حسین (ع) را به موجی خروشان تبدیل کردند که بنیان ظلم و ستم را برای همیشه به لرزه درآورد. نام زینب (س) به عنوان بزرگترین قهرمان زن تاریخ بشریت، در لوح سپید جاودانگی ثبت شده و پیام عاشورا را برای همیشه در تاریخ ماندگار کرد.

منبع خبر : کیوسک خبر

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.