مهدی صالحی طاهری
قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تنها یک اعتراض خیابانی نبود، بلکه نقطه آغاز تحولهایی بود که مسیر تاریخ معاصر ایران را برای همیشه دگرگون کرد؛ روزی که خون مردم با فریاد «یا مرگ یا خمینی» پیوند خورد و نهضتی را زنده کرد که تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت.
به گزارش کیوسک خبر، در میان رخدادهای سیاسی‑اجتماعی سدهٔ اخیر ایران، معدود رویدادهایی را میتوان یافت که به اندازهٔ قیام خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مرزهای «پیش» و «پس» از خود را در حافظهٔ ملت مشخص کرده باشد. این روز، نه از سر تصادف، بلکه در بستری از نارضایتی عمیق از سیاستهای غربگرایانهٔ رژیم پهلوی و بیاعتنایی به ارزشهای دینی مردم، زبانه کشید و جرقهٔ حرکتی شد که ۱۵ سال بعد به انقلاب اسلامی انجامید.
در سالهای منتهی به ۱۳۴۲، محمدرضا پهلوی با شتابی فزاینده برنامهای موسوم به «انقلاب سفید» را پیش میبرد؛ طرحی که در ظاهر بهدنبال نوسازی و اصلاحات ارضی بود، اما در عمل، پایگاههای سنتی قدرت — از روحانیت گرفته تا بازار و زمینداران مذهبی — را نشانه گرفته بود. حذف تدریجی نمادهای دینی از فضای عمومی، اعطای حق رأی به زنان در قالبی که با موازین شرعی تطبیق داده نشده بود، و وابستگی فزاینده به بیگانگان، خشم خاموش مردم را روزبهروز انباشته میکرد. در چنین فضایی، صدای روحانیِ نجفآبادی که سالها پیش از آن به مبارزه با استبداد و استعمار شهره بود، بیش از هر زمان دیگر به گوش جان مردم میرسید.

امام خمینی(ره) در سخنرانی تاریخی عصر عاشورای سال ۱۳۴۲ در فیضیهٔ قم، با صراحت تمام از «اسرائیل و آمریکا» به عنوان ریشههای اصلی عقبماندگی نام برد و هشدار داد که کابینهٔ اسدالله علم با اطاعت از بیگانگان، میکوشد اسلام و استقلال کشور را به حاشیه براند. این اظهاراتِ آتشین، شاه را به وحشت انداخت. بامداد ۱۵ خرداد، مأموران ساواک، امام را از منزل در قم ربوده و به تهران منتقل کردند. اما آنان گمان نمیکردند این بازداشت، چنان واکنشِ خودجوش و گستردهای را در پی داشته باشد.
خبر دستگیری مرجع تقلیدِ محبوب، درست در روزی که بازارها و مساجد مملو از جمعیت بود، مثل باروت در شهرهای بزرگ و کوچک پیچید. قم، تهران، ورامین، شیراز، مشهد و اصفهان همصدا شدند. در تهران، بازار بزرگ تعطیل شد و هزاران نفر با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سمت خیابانهای منتهی به بهارستان حرکت کردند. در ورامین، که در تاریخ این قیام نقشی کلیدی دارد، مردم روستاهای اطراف با طناب و چوب و گاه فقط با دست خالی، مقابل تانکها ایستادند. پیرمردها، زنان چادر به سر، بازاریان جوان و طلاب پابرهنه — همه در یک صف — زیر آتش گلوله فریاد میزدند: «خمینی روح خدا نیست؟ پس چرا او را گرفتند؟»
حکومت پهلوی که خود را غافلگیر شده میدید، دستور تیراندازی بیملاحظه را صادر کرد. اسناد ساواک از کشته شدن دستکم چند ده نفر سخن میگویند، اما حافظهٔ شفاهی مردم از صدها شهید در تهران و ورامین یاد میکند. خیابانها از خون رنگین شد، و برای نخستین بار در تاریخ حکومت پهلوی، ارتش در مقابل مردمِ بیسلاح چنان خشونتی به کار برد که حتی برخی از مقامات غربی را شوکه کرد. اما این خونریزی نه تنها نهضت را خاموش نکرد، بلکه به ماندگارترین نماد مقاومت تبدیل شد؛ «پانزده خرداد» از آن پس برای دههها، شبیه زخمی بود که هر سال و هر ماه، با بازخوانی خاطراتش، التیامناپذیرتر میشد.

فلسفهٔ این قیام را نمیتوان صرفاً در واکنش به یک بازداشت خلاصه کرد. ۱۵ خرداد نشان داد که پیوند میان مرجعیت دینی و تودههای مردم تا چه حد ناگسستنی است. در واقع، آنچه در آن روزها شکل گرفت، نه یک شورش مقطعی، بلکه تولد یک «گفتمان» تازه در سیاست ایران بود: گفتمانی که در آن «اسلامِ فقاهتمحور» بهجای ملیگراییِ سکولار یا چپِ مارکسیستی، محور هویت سیاسی قرار میگرفت. از همین روست که بسیاری از تاریخنگاران، قیام ۱۵ خرداد را «ریشهٔ اصلی» انقلاب اسلامی میدانند، نه صرفاً یک پیشزمینه.
پس از سرکوب، امام خمینی(ره) حدود ۱۰ ماه زندانی بود و سپس به تبعید در ترکیه و عراق فرستاده شد. اما این تبعیدها، برعکسِ آنچه رژیم انتظار داشت، به گسترش نام ایشان در سراسر جهان اسلام انجامید. نوارهای سخنرانی امام، قاچاقی به داخل کشور میرفت و در جلسات مخفیانه، بار دیگر آوای «نهضت پانزده خرداد» را زنده میکرد. با گذشت سالها، روز ۱۵ خرداد به نمادی مشترک برای همهٔ گروههای مخالف رژیم — از روحانیون و بازار تا روشنفکران مذهبی و دانشجویان — تبدیل شد.
سرانجام، همان نهضتی که در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با مشت های گره کرده و گلوله های مسلسل آغاز شده بود، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به ثمر نشست. خمینی کبیر از پاریس به تهران بازگشت و رژیم پهلوی برای همیشه برچیده شد. اما داستان ۱۵ خرداد همچنان تمام نشده است؛ چه آنکه سالها بعد، در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، همان ملتی که روزی برای آزادیِ رهبر خود به خیابانها ریخته بود، این بار برای وداع با پیکر سرد و بیجان او، چنان سیل عظیمی از اشک و آه آفرید که زمین و زمان را به حیرت واداشت.
این پیوندِ عمیق میان ۱۴ و ۱۵ خرداد، معنای دومی هم دارد: یکی یادآور آغاز بیداری و دیگری نماد انتقال میراثی بیپایان. ۱۵ خرداد نشان داد که «ارادهٔ مردم» بر «قدرت سرنیزه» پیروز میشود، به شرط آنکه ایمانی ریشهدار و رهبری بصیر پشت آن باشد. امروز نیز خوانشِ دوبارهٔ این قیام، از سرِ اندیشه و نه فقط سوگواری، میتواند چراغ راه نسلی باشد که شاید آن روزها را ندیده، اما هنوز طعم آزادی را مدیون خون های توی خیابان است.
منبع خبر : کیوسک خبر
https://www.kioskekhabar.ir/?p=313077












